دانیال که با مادرش زندگی می کند و دچار عارضه ای مادرزادی است، محسن که قرار است از همسرش جدا شود و نگرا
کتاب استخوان خوک و دست های جذامی، رمانی نوشته ی مصطفی مستور است که نخستین بار در سال 2004 منتشر شد. این کتاب که شرحی قدرتمند از جامعه ی ایرانی معاصر است، از داستان های مختلفی تشکیل شده که در بخش هایی به هم ارتباط پیدا می کنند. شخصیت های این داستان ها، یا در آپارتمان هفده طبقه ی خاوران ساکن هستند یا به آنجا رفت و آمد می کنند و ملاقات های اجتناب ناپذیری با یکدیگر در آسانسور، سالن آرایش مو و یا در پارک دارند. مستور، داستان این کتاب را با توصیفاتی دقیق و جزئی نگرانه روایت می کند و با صحنه سازی های موشکافانه ی خود، مخاطبین را در دل زندگی شخصیت ها قرار می دهد. این نویسنده در کتاب استخوان خوک و دست های جذامی، از تأثیرگذارترین عوامل حاکم بر زندگی انسان، یعنی عشق و مرگ سخن به میان می آورد و رنج ها، آرزوها، امیدها و ترس های کاراکترهایش را به زیبایی به تصویر می کشد.
تکه ای از کتاب:
عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حال تون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز می رید عاشق یکی دیگه می شید. لعنت به همه تون که حتا مِث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید. بوق نزن عوضی! صداش رو خاموش کن و گوش کن ببین چی دارم می گم! همه ش هفتاد، هشتاد سال. یعنی اگه شانس بیارید، اگه خیلی زودتر ریقِ رحمت رو سر نکشید، خیلی که توی این خراب شده باشید هفتاد، هشتاد سال بیش تر نیست. لامسبا اگه هفتصد سال می موندید چی کار می کردید؟ گمونم خون هم رو تو شیشه می کردید. گرچه همین حالاش هم می کنید. یعنی غلطی هست که نکرده باشید؟ قسم می خورم هر کاری که خواسته ید کرده ید و اگه نکرده ید لابد نتونسته ید بکنید. مطمئنم از سرِ دل سوزی و این جور چیزها نبوده که نکرده ید. حکماً عرضه ش رو نداشته ید. همین دیروز تو روزنامه خوندم یارو واسهٔ یک عوضیِ دوپای دیگهٔ مث خودش، زنش و بچهٔ دوساله ش رو گوش تاگوش سر بریده. گمونم اگه سه تا بچه هم داشت باهاشون همین کار رو می کرد. دنبالِ چی می گردید؟ آهای عوضی ها! آهای با شما هستم! با شما که هر کدوم تون فکر می کنید دهن آسمون باز شده و تنها شما از توش پایین افتاده ید. اگه تا حالا کسی بِهِ تون نگفته من می گم که هیچ آشغالی نیستید.
